چنان که سعدی گفته است: «هر کس را عقل خود به کمال نماید». (سعدی، 1375: 161)

با توجه به این سخن سعدی، انسان ها معمولاً عقل خود را کامل می دانند و به همین دلیل، چندان به محک زدن عقل خود میلی ندارند. این در حالی است که پیشوایان معصوم (ع) معیارهایی ارائه داده اند که با به کار گرفتن آنها، اندازه عقل و خرد شخص سنجیده می شود.

«حجاب و عفا» در قاموس بشری، واژه های آشنایی است که در گذر زمان از سنت به سوی مدرنیته، فراز و نشیب های زیادی را پشت سرگذاشته است. در این میان، مردان و به ویژه زنان در مسیر حرکت به سوی مدرنیسم، در معرض برهنگی فرهنگی و فرهنگ برهنگی قرار گرفتند و از آنان به عنوان ابرازی در راه توسعه سرمایه داری سوء استفاده شد.

ما بودیم و شهیدان، این گل های بی خزان بوستان ایمان، که در پاییز هم طراوت بهار را داشتند.

ما بودیم و لاله های گلچین شده، که به مهمانی خدا رفتند،

ما بودیم و جانبازان، این زخمیان تیغ شهادت و اسماعیل های از مِنا برگشته.

ما بودیم و شهیدان، این گل های بی خزان بوستان ایمان، که در پاییز هم طراوت بهار را داشتند.

ما بودیم و لاله های گلچین شده، که به مهمانی خدا رفتند،

ما بودیم و جانبازان، این زخمیان تیغ شهادت و اسماعیل های از مِنا برگشته.

(متن مجری)

«خرمشهر را خدا آزاد کرد».

خرمشهر، ای شهر اسطوره های بزرگ! بغض هایت را در گلو مدّتها فشردی تا غروری جاویدان را به شهادت بنشینی. بلند شدی، اگرچه با کالبدی زخمی و ایستادی تا مردم مظلومیت، بار دیگر، نفس های پاک سپید را در ریه های روز حس کنند. چشمان روشنت، خفّاش ها را به غارهای تاریک نیستی فرستاد و حالا مردان حماسه، سربلندی ات را بر بلندای نخل ها فریاد و دف زنان روز طلوع آفتاب آزادی تو را گرامی
می دارند.

کسانی که «صداقت» را انکار کردند و دروغ را روا دانستند، آنان که نارستگار و نامؤمن، نجات پیش روی شان را دوست نمی داشتند و مهلکه ها را به استقبال می رفتند، همان ها برای اجتماع بی بهره خویش، شب را برگزیدند و خورشید محض را به کام ظلمت خون خوار فرستادند. آنان نه قانون گذاری عدل و نه شفای علم و نه مهربانی ایمان، هیچ یک را پیرو نبودند و با هیچ یک سازگاری نداشتند.

آنان هوای تازه را برای تنفس، ناشایست بودند؛ وگرنه، شمیم صادقانه روحت را عاشق می شدند. آنها هرگز دل را در قلمرو کلمات بهاری تو صیقل ندادند و همچنان به سرسپردگی زمستان رفتند؛ به تماشای انهدام سرسبزی ها.

فسیر خون و پیام رسانی عاشورا، بر دوش خطبه خوان حماسة کربلا بود.

عاشورای حسینی، کتاب سرخی بود که «تفسیر ناب» آن از زبان امام سجاد تراوید. او با اسارت خویش، آزادی را تفسیر کرد و با خطبه هایش سرود بیداری خواند.

امام سجّاد (ع) ، بازماندة آن روز سرخ بود و شاهد آن عصر فاجعه و قساوت.

«صحیفة سجادیه»اش ، ناب ترین دعاهای عارفانه را در بردارد.

هنوز هم ترنم عاشقانة این «زبور آل محمد» ، بر زبان اهل دل است و زمان پر از زمزمه های سجادی است.

امام سجّاد (ع)، پاسدار «وحی نبوی» و «خط علوی» و «شور حسینی» بود.

در عصر «نتوانستن» ها ، جامعه را به «قدرت دعا» توجّه داد.

ي دل منتظر و خسته كنارم بنشين            منتظر باش كه از راه سواري برسد

سلام بر مهدي، زيباترين انتظار، بهترين اميد و روشن ترين راه!

سلام بر انتظاري كه ثانيه ها منتظر اويند!

سلام بر باور اديان!

آقا!

صداي گام هايت را حس مي كنم.

نشانه هاي ظهورت از در و ديوار شهر آويزان است؛ اما خبري از آمدنت نيست.

مي دانم كه در وسعت نور، جاي داري، ولي در عصر رِخْوَتْ و خَفقان ظهور مي كني.

مي دانم كه روشن ترين، آفتابي، ولي در تاريك ترين شب، ظهور مي كني.

همة اينها را مي دانم.

از هم به ياد مردي از دودمان رسالت سخن مي گوييم، كه نور امامت را بر دلها و ديده ها ي شيعه مي افشاند،

نامش، رمز نيكوييها و زيباييهاست و يادش، الهام بخش عفاف و فضيلت.

وقتي در كوچه پس كوچه هاي تاريخ مي گرديم و اعماق تاريخ را مي كاويم، به گوهرهاي درخشاني بر مي خوريم كه فخر بشريّت اند و به بودن و زيستن معني مي بخشند.

امام حسن عسكري (ع) يكي از اين گهرهاي نفيس است.

شيعه را،همين افتخاربس،كه به پيشواييِ اين زُبدگانِ آفرينش،معتقداست وحقانيّتِ آنان راباوركرده است.

اي مهربان! نام تو را نردباني كرده ام براي رسيدن به بام تو كه محلِ نزولِ بارانِ رحمت است، از اين همه باران، در پي آن دو قطره اشكم كه نزديك ترين فاصله ميان من و توست و آن، نقطة عجز من است؛ عجزي نه به خاطر تأخير در اجابت تو، بلكه تصوّرِ ناتواني ام از دريافتت، آن هنگام كه از نالايقيِ من، روي رحمتت را از من باز مي داري و قهر تو را با تمامِ گنه كاري ام، در نفس هايم حس مي كنم.

امروز روز سالروز شهادت  امير سپهبد علي صياد شيرازي
      اين قطعه ي ادبي تقديم به روح پرفتوح ايشان مي شود.

بايد «نفس» را زير پا گذاشت، تا قامتي بلند به دست آورد و اُفق هاي دوردست را ديد.

بايد «تن» را نردبان معراجِ «جان» ساخت. بايد «بدن» را چاشني حركت و پروازِ «روح» كرد.

آن كس كه «خود» را بخواهد، «خدا» را نخواهد طلبيد و هر كه نتواند از خود بگذرد، به خدا هم نخواهد رسيد.

آن كس كه به «زندگي» دلبسته باشد «شهادت طلب» نيست.

ياران حسينِ زمان در كربلاي ايران، «شهادت طلب» بودند.

صفحه‌ها

برنامه های آینده:

    پرسش و پاسخ

    آخرین پیام های پاسخ داده شده:

    صفحه‌ها

    مقالات